شيخ ذبيح الله محلاتى

68

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

اقول نظير اين قصه سبق ذكر يافت از بصائر الدرجات كه بسند خود از على بن مغيره از موسى بن جعفر روايت كند كه آن حضرت چنين معجزه‌اى نمود اللّه اعلم بالتعدد و الاتحاد . بانوئى كه بدعاى حضرت سجاد عليه السلام زنده شد بعد از مردن در بحار و مدينة المعاجز و حبيب السير و مشكاة الادب ناسخ و ديگر كتب مسطور است كه مردى پارسا از اكابر بلخ بيشتر سالها به زيارت خانه خداى و قبر مقدس رسول خداى شدى و چون بمدينه رسيدى ادراك خدمت على بن الحسين كردى و تحف و هداى خود را تقديم مىكردى و از مصالح و مسائل دين چندانكه خواستى سؤال كردى و به شهر و ديار خود مراجعت كردى يك‌وقت زنش با وى گفت همانا مىنگرم كه تو هرساله در حلاوت اين امام تقديم تحف و هدايا مىنمائى لكن هرگز از آن حضرت اظهار عنايتى به تو نمىشود گفت اين بزرگوار كه مادر حضرتش تقديم هدايا و تحف مىكنيم مالك دنيا و آخرت است و هرچه در دست مردم است در تحت ملك او است چه او در زمين خليفهء خداى و بر آفريدگان حجت خدا مىباشد و فرزند رسول خدا و امام و مولى و پيشواى ماست چون آن زن اين مكالمت بشنيد از ملامت شوهر زبان بربست چون سال ديگر فرارسيد پارساى بلخى بآهنگ حج برنشست و در مدينه بسراى على ابن الحسين درآمد و خدمتش دريافت و سلام بازداد و هر دو دست مباركش ببوسيد اين هنگام طعامى در حضرتش حاضر بود پس باشارت آن حضرت مرد بلخى از آن طعام بخورد پس از صرف طعام طشت و ابريق بياوردند و مرد بلخى ابريق برگرفت و آب بر دست مبارك بريخت امام عليه السّلام فرمود اى شيخ همانا تو مهمان ما باشى چگونه اين كار كنى عرض كرد به خواهش دل فرمود چون تو اين كار را دوست دارى سوگند با خداى با تو چيزى نمايم كه محبوب بدارى و خوشنود شوى و ديدگانت روشن گردد . بالجمله آن مرد بلخى آب بر دست مبارك آن حضرت بريخت تا يك ثلث طشت مملو گرديد امام به آن مرد فرمود چه بينى عرض كرد آب است فرمود بلكه ياقوت احمر